روایت های متعدد از هفت برادران که سینه به سینه نقل شده چنین است:
1-هفت برادران به روایت اکبر آذربایجانی:
آن زمان دژ بن اصفهان حداکثر سه چهارهزار نفر جمعیت را در خود جای داده بود. با یورش افغان ها به این منطقه، زنان، کودکان و کهنسالان را داخل دخمه هایی که درون زمین ساخته بودند پناه داده و خود هسته مقاومت نبرد بن اصفهان را در پای کوه صلا (کوه سیدمحمد) برپا کردند. 99 نفر از بن اصفهان (ورنوسفادران) در آن شرکت جستند البته از سایر مناطق هم به صورت کمکی به آنان می پیوستند. از 99 نفر همگی بجز چهار نفر شهید شدند. یکی از این چهار نفر، استاد عبدالرحیم سنگ تراش، حجارباشیِ شاه سلطان حسین بود. او سنگ تراشی های مسجد چهارباغ را انجام داده است. حجارباشی در اعتراض به فسادهایی که مفتش ها و نظمیه انجام می دادند کارش را در اصفهان تعطیل کرد. او 7 پسر و چهارداماد داشته که همگی آنان در مقاومت بن اصفهان شهید شدند. نادرشاه به هنگام پیروزی به دیدن او آمد. می گویند وقتی جسد بچه ها و دامادهایش را می بردند همسرش می گوید خانه ات خراب شود چه می کنی؟ عبدالرحیم جواب می دهد حرف نزن! لوطی گری ریخت و پاش دارد. خانه استاد رحیم و هفت برادران هم اکنون بخشی از مسجد آیت الله جبل عاملی و کوچه شده است و نواده های آنها هنوز در این شهر هستند. قبر هفت برادران در ابتدای قبرستان ورنوسفادران نزدیک غسالخانه قرار دارد. بر سر شهدای نبرد با افغان ها مجسمه شیر سنگی قرار داشته که همگی از بین رفته است. استاد عبدالرحیم این شیرهای سنگی را که نشان دهنده دلاوری شهداست ساخته و بر روی مزار آنان قرار داده بود.
2-حدود سیصد سال پیش ورنوسفادران کوچه ای داشت که به آن کوچه ی حلاجان می گفتند . در این کوچه بیش از دویست دکان پنبه کنی بود. که با چرخ نخ ریسی پنبه را تبدیل به نخ میکردند .پیش از طلوع آفتاب زنان برای کار به صحرا میرفتند و در کار برداشت شکوفه ی پنبه که به آن کلوزه می گفتند به مردان کمک میکردند .سپس کلوزه ها را در بقچه های بزرگ میریختند و چون وزن آن سبک بود بر کول خود انداخته و برای فروش به کوچه ی حلاجان میبردند. هفت برادران ساکن این محل و کارشان همین بود.
3-این افراد توی یک قلعه تو کوچه میله ای یا کوچه ملی، پشت کوچه امیر یوسفی ها زندگی میکردند. عیاری بودند و درمقابله با حمله محمود افغان در دامنه کوه سید محمد شهید شدند و همانجا دفن شدند.
4- وقتی در پایان دوره ی صفویه افعانان پایتخت را محاصره کردند.برای تهیه آذوقه به روستاهای اطراف شبیخون میزدند .که؛
1_هفت برادران با کمین گذاری افاغنه را به اسارت گرفتند.
2_محمود افغان سپاهش را به فرماندهی پسر خاله اش فرستاد که سده ایها دوباره آنها کشته واسیر کردند.
3_سپاه سده به فرماندهی هفت برادران هفت راه اصفهان را کنترل کرده وبه محض رسیدن نیروی کمکی به افغانها ایشان را بر روی پل فلاورجان تار و مار کردند.
4_سرانجام محمود خودش به سده لشکر کشید که در محله ای بنام دی شنده بین خوزان و ورنوسفادران گرفتار شد وبا دادن تلفات بسیار گریخت.
5_شاه سلطان حسین که خود اسیر بود نامه ای به هفت برادران نوشت که اسیران افغان را آزاد کنند وامان نامه بگیرند.سده ایها پذیرفتند وتعدادی از اسرا ی ا فغان را با بزرگان شیعه مبادله کردند.
6_دوباره همان اسرای افغان به سده حمله کردند وشکست خوردند واسیر شدند.
7_واینبار اشرف افغان واسطه امان نامه سده شد ولی سده ایها سربریده افعانان را برایشان فرستادند.
8_محمود افغان از شکستها و.... دیوانه شد.
9_سرانجام افعانان از راه قنات که کم آب شده بود به داخل قلعه خوزان و ورنوسفادران رخنه کردند.
10_و آخرین کسانی که تا آخرین قطره خونشان برای دین و وطن وناموسشان مقاومت کردند را مظلومانه کشتند.
11_ازآنجایی که اهالی سده هر وقت گرفتار میشدند از این هفت پهلوان یاری میخواستند لذا پس از مرگشان هم از هفت سنگ مزارشان که معروف به هفت برادران بود حاجت می طلبیدند