شهید اکبر گرجی ورنوسفادرانی

نام پدر: حیدر علی

تاریخ تولد: 4 خرداد 1342

تاریخ شهادت:  1 اردیبهشت ۱۳۶۱ 

محل شهادت: منطقه عملیاتی بید عملیاتی بیت المقدس

زیارتگاه: گلزار شهدای امامزاده سید محمد (علیه السلام)

چهارم تیرماه ۱۳۴۲ در خمینی شهر وقتی نور تند آفتاب به حیاط کوچک خانه می تابید، حیدر علی و همسرش منتظر آمدن اولین فرزندشان بودند. با شنیدن صدای گریه کودک دلشان لبریز از امید و شوق شد و او را در آغوش گرفتند. اذان و اقامه در گوشش خواندند و نامش را «اکبر» گذاشتند نامی که در شمار سربازان حضرت روح الله رقم خورد.

 اکبر نام ثبتی شناسنامه اش بود ولی او را «مهدی» صدا می زدند. هفت ساله بود که پدر خانواده با ساخت خانه جدید از خانه میراث پدری اش نقل مکان کرده و به خانه جدیدش در محله قلعه آقا فروشان رفتند. اکبر از کودکی باهوش و فعال بود. وارد دبستان «پرتو شد بعد از کلاس درس به کارخانه بافندگی پدرش می رفت و کمک کار او بود.

قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به اتفاق خانواده در سفر به عراق توانسته بود در حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس (عليه السلام) امام خمینی (۰) را ملاقات کند وقتی از کربلا به نجف رفتند نماز ظهر و عصر را به امامت ایشان در مسجد ترک ها به جا آوردند. عاشق امام خمینی (ره) بود.

زمانی که وارد مدرسه راهنمایی شد شرکت در کلاسهای قرآن را ترک نمی کرد. در فعالیت های انجمن اسلامی بود و مسئولیت تبلیغات را به عهده داشت. در دوران مبارزات انقلاب در راهپیمایی ها شرکت می کرد. فعالیت انقلابی از جمله شعار نویسی می کرد بسیار مهربان و دلسوز بود. پدر برای رفتن به مدرسه اش یک دوچرخه خریده بود. پس از مدتی یک روز بدون دوچرخه وارد خانه شد. وقتی پرسیدند: دوچرخه کجاست؟ جواب داد: «یکی از بچه های مدرسه از راه دوری به مدرسه میآید دوچرخه را به او دادم تا استفاده کند. به دوستش گفته بود: «آشنا و غریبه من را میشناسند برای آمدن و رفتن سوار می کنند. تو که راهت دور است از آن استفاده کن.

در اوج انقلاب و حکومت نظامی دانش آموزان به مدارس مراجعه می کردند اما نه برای شرکت در کلاس بلکه مدرسه محل تجمعی بود تا اینکه به همراه دانش آموزان به راه پیمایی و تظاهرات بپردازند. روزی از روزها با یکی از دوستانش به دفتر مدرسه رفته و از مدیر خواسته بودند قاب عکس شاه را پایین بیاورد. وقتی با بی توجهی مدیر روبرو شده بودند خودشان در غیاب مدیر اقدام کرده و قاب عکس شاه را وسط حیاط مدرسه به زمین زدند. آن روز توسط شهربانی دستگیر و زندانی و مورد بازجویی و تنبیه قرار گرفتند تا اینکه با تعهد آزاد شدند و به خانه بازگشتند که هنوز آثار آسیب ها در بدن دیده می شد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی و فرمان امام مبنی بر تشکیل ارتش بیست میلیونی در اولین اردوی آموزشی سپاه خمینی شهر شرکت کرد و فنون نظامی را فراگرفت. در اوایل حمله عراق به ایران پادگان ارتش اصفهان اعلام کرد برادران علاقه مند به آموزش نظامی میتوانند به پادگانها مراجعه و آموزش ببینند اکبر نیز بعد از اتمام اردوی سیاه به پادگان نیروی هوایی رفته و دوره فراگیری ضد هوایی ۲۳ میلی متری را گذراند.

در دوره های رزمی کاری محمد قورچانی شرکت میکرد و با دوستانش به کوه نوردی می رفت. پدر در آن سال ها برایش یک موتورسیکلت خریده بود. حالا شب ها با موتور در فعالیت های انقلابی شرکت می کرد، نگهبانی می داد، در فصل تابستان به همراه نیروهای جهادی در امر برداشت کشت کشاورزان کمک می کرد.

در دیدار عمومی برای دیدار از امام  به قم رفتند.

پدر اکبر فرد خیری بود او با جمع آوری کمک های مردمی از تهران پارچه خرید تا برای رزمندگان اسلام لباس کار تهیه و به جبهه ارسال کند. همچنین در فصل تابستان که زمان برداشت میوه از باغات خمینی شهر است، حیدر علی و پسرش اکبر و دوستانش میوه های باغ خودشان را جمع آوری و برای رزمندگان به جبهه می فرستادند اکبر در اسفند ۱۳۶۰ تصمیم گرفته بود به جبهه برود. به سپاه مراجعه و تشکیل پرونده داد و دوره آموزش نظامی تکمیلی را گذراند.

اکبر در ۱۳۶۱/۰۱/۱۳ با جمعی از رزمندگان همراه شد تا به جبهه جنوب اعزام شوند. آنها در لشکر ۲۵ کربلا حضور یافتند و در گروهان فجر از گردان مسلم بن عقیل سازماندهی شدند و در عملیات بیت المقدس شرکت کردند. او ۱۸ سال و یک ماه بیشتر نداشت که در روز اول عملیات در تاریخ ۱۳۶۱/۰۲/۱۰ آسمانی شد.

نقل کاز کتاب یادنامه شهدای محله گاردر ورنوسفادران