نقل از کتاب راویان ماربین جلد سوم، نگارش محمدعلی شاهین
راوی: سیدمجتبی لقمانی
ولادت: 1306
نام پدر: میرزااحمد
شغل: داروخانه دار
محل سکونت: درمحکمه
تاریخ مصاحبه: زمستان 1395
پرسشگران: محمدعلی شاهین و لیلا پیمانی
مکان مصاحبه: منزل مسکونی راوی، اصفهان خیابان فروغی
محورهای گفتگو: پیشینه داروخانه داری در خمینی شهر
ابتدا خودتان را معرفی بفرمایید
من سید مجتبی لقمانی آخرین فرزند میرزااحمد طبیب1 هستم. در سال 1306 متولد شدم و پدرم یک سال و اندی بعد فوت کرد. مادرم اهل رهنان بود.
چرا نام خانوادگی "لقمانی" را برای خودتان انتخاب کرده اید؟
لقمانی انتخاب پدر و یکی از عموهایم است که بی ربط به شغل موروثیمان یعنی دوا و درمان نیست و گرنه ما هم از خاندان میردامادی هستیم.
شما دوره ابتداییتان را کجا خوانده اید؟
شناسنامه من دو سال بزرگتر از خودم بود و پنج سالگی یعنی سال 1312 به مدرسه رفتم. آقای امامی معلم دبستان اسلامی جثه کوچکم را که دید راضی نشد اسمم را بنویسد برای همین من هم به دبستان دخترانه رفتم که البته همه دانش آموزانش از بستگان خودمان بودند و اول و دوم را آنجا خواندم. اسم معلممان خانم بقایی بود.
مگر آن زمان در سده دبستان دخترانه هم دایر بود؟
بله دبستان دخترانه چهار کلاسه ای انتهای محله خوزان بود اسم هم نداشت. ابوالحسن سیادت(عمادالشریعه) همزمان یکی از خانه هایش را برای دبستان پسرانه و یکی را برای دخترانه داده بود 2. آن زمان می گفتند مدرسه بچه ها را بیدین میکند و هیچکس حاضر نبود خانه اش را به اداره فرهنگ اجاره بدهد. عمادالشریعه تنها کسی بود که آن زمان به اهمیت علم و دانش پی برده بود و فریفته این شعارها نمی شد. گفته بود اگر لازم باشد همه املاکم را برای تحصیل بچه هایم بفروشم این کار را می کنم.
ایشان خیلی جلوتر از زمان خودشان حرکت می کردند درست است؟
بله یکی دیگر از کارهایی که من شنیدم انجام داده کل منظریه را که آن موقع می گفتیم بیابان، به نام مردم سده ثبت کرده که کسی تصرف نکند.
چه شد که به سراغ داروخانه داری رفتید؟
من در دبیرستان سعدی اصفهان سیکل گرفتم. شخصی به نام فرحبخش در اصفهان داروخانه داشت و چون نسخه های پدرم را می پیچید مرا میشناخت. روی همین حساب تابستان ها کمک دستش بودم. بعد از فراغت از تحصیل تصمیم گرفتم خلبان شوم که نشد پس تصمیم گرفتم در داروخانه فرحبخش مشغول کار شوم و اتفاقا برای آقای فرحبخش که خودش تصدیق ابتدایی هم نداشت خیلی مهم بود که بگویند یک سیکلی را استخدام کرده است.
چرا ادامه تحصیل ندادید؟
کسی را نداشتم مخارج تحصیلم را بدهد پدرم خیلی اهل بذل و بخشش بود و چیزی برایمان نگذاشته بود.
تا کی این وضعیت ادامه داشت؟
خانواده ابطحی که آن زمان در محله باب الدشت زندگی می کردند پسرشان سیداحمد ابطحی پزشک عمومی بود و در بازار اصفهان داروخانه زده بود. بعد از مدتی که برای فرحبخش کار کردم دکتر ابطحی با شریکش به هم زد و مرا به داروخانه خودش برد. بعد از چند وقت هم خودش رفت تهران و من داروخانه را خریدم. چند سال هم داروخانه ایران را با جهانشاهی شریک شدم و بعد از اینکه مغازه در طرح تعریض خیابان عبدالرزاق اصفهان تخریب شد به سده آمدم.
داروخانه لقمانی را چه زمانی تاسیس کردید؟
سال 1335 بود که پس از تخریب داروخانه ام در اصفهان داروخانه لقمان را درمحل درمحکمه خوزان دایر کردم. بعد آن را به فلکه سده3 منتقل کردم. چند سال که گذشت فلکه را توسعه دادند و داروخانه تخریب شد و این بار داروخانه رازی را در میدان ششم بهمن (امام فعلی) دایر کردم. بعد از آن با آقای ابطحی شریک شدیم.
قبل از شما داروخانه ای به شکل مدرن در سده راه اندازی نشده بود؟
سیدمحمدباقر ابطحی4 اولین کسی بود که در سده به عرضه داروهای شیمیایی پرداخت اما در کنارش همچنان داروهای گیاهی را هم می فروخت چرا که ابتدا پزشکان فقط اجازه داشتند 24 قلم دارو مثل آسپرین، فیناستین و... را تجویز کنند و بعدها کمکم تعداد داروها بیشتر شد. داروخانه بنده به اسم لقمان اولین داروخانه به شکل مدرن در سده بود.
آن زمان داروخانه ها مسئول فنی نداشتند؟
نه اصلا چنین قانونی هم وجود نداشت تا اینکه سال 1339 اعلام شد مناطقی که دکتر داروساز ندارد داروخانه هایش باید زیر نظر یک کمک داروساز اداره شود و از کسانی که به اندازه ده سال سابقه نسخه پیچی داشتند دعوت به عمل آمد که در آزمون کمک داروسازی شرکت کرده و گواهینامه دریافت کنند. پنج نفر از سده به تهران رفتیم. آنجا یک امتحان شفاهی از ما گرفتند و بعد گواهینامه هایمان صادر شد.
بقیه چه کسانی بودند؟
سیدمحمدباقر ابطحی، سیدامین الله میردامادی، آقایحیی میردامادی و سراج الدین صهری.
مگر کسی در سده تحصیلات داروسازی نداشت ؟
آن زمان نه. سیدمرتضی سیادت پسرکوچک عمادالشریعه که عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان شد و آقامهدی مصطفوی پسر حاج سیدمحمدعلی (گرگابی) که حالا در تهران داروخانه دارد اولین کسانی بودند که داروسازی خواندند.
آنروزها افراد بیمه بودند؟
تعدادی بیمه بودند مثلا من کارمندهای داروخانه را بیمه می کردم.
ساختمان بیمه تامین اجتماعی سده کجا بود؟
این ساختمان در خیابان بوعلی واقع بود. یک باغ هشت جریبی متعلق به شخصی به نام محمود نوری بر خیابان بود که متری 10 تومان از او خریدند. بیمه همزمان با شیر و خورشید در سده راه اندازی شد. بنیانگذارش در سده هم محمدعلی ابطحی بود که بعدها خودش رئیس کل بیمه کشور شد. شهربانی هم که خانه رحمان مسیبی بود که روبروی بیمه قرار داشت.
آن موقع خیابان بوعلی را کشیده بودند؟
بله من بچه بودم که این خیابان کشیده شد.
سوال هایی هم در خصوص پدرتان که یکی از حکیمان در محکمه بود داشته باشیم، پدرتان علم طبابت را کجا فرا گرفته بود؟
امثال پدر من کتاب هایی مثل الحاوی زکریای رازی را مطالعه می کردند و به طبابت مشغول میشدند.البته پدرش هم حکیم سدهی بود.
مطب پدرتان کجا بود؟
در منطقه درمحکمه در خانه شخصی مطب داشت. درمحکمه مثل کوچه حکیم ها نبود که تیمچه داشته باشد و پزشک ها یکجا متمرکز باشند هرکس مطبش را در خانه خودش دایر می کرد. البته پدرم هفته ای دو روز هم برای طبابت به رهنان میرفت. ماجرای جالبی هم در رهنان برایش اتفاق افتاد.
چه ماجرایی، میشود تعریف کنید؟
پسر یکی از ملّاکان رهنان به نام حاج شیرمحمد که ظاهرا زمین ورزشگاه تختی مال او بوده در 40 سالگی دیوانه میشود و پدرم را برای معالجه او میبرند، پدر شرط میگذارد در صورتی که توانست محمداسماعیل را معالجه کند حاج شیرمحمد دخترش را به همسری او درآورد و همین اتفاق می افتد. من و برادرم مرتضی و یک خواهر از این زن یعنی همسر دوم وی هستیم. همسر اولش نمیدانم خواهر علامه درچه ای بوده یا دختر ایشان و همسر سوم هم اهل اصفهان و از بستگان صارم الدوله.
خاطره ای از طبابت های پدرتان شنیده اید؟
برایم نقل کردهاند که تنها طبیبی بوده که از میان طبیبان اصفهان موفق شده بیماری پسر صارم الدوله را تشخیص داده و او را درمان کند. این در حالی بوده که حتی پزشکان بیمارستان عیسی بن مریم هم نتوانسته بودند کاری برای اصغرمیرزا بکنند تا اینکه باغبان صارم الدوله که از اهالی فروشان بوده پدر مرا معرفی میکند. بعد از بهبودی اصغر میرزا، صارم الدوله 40 حوضه از زمین های اصغرآباد را به پدرم میبخشد و همچنین پدرم با یکی از بستگان صارم الدوله که بیوه یکی از مستوفی های قاجار بوده ازدواج میکند.