نقل از کتاب راویان ماربین جلد اول، نگارش محمدعلی شاهین و لیلا پیمانی

راوی: امیرآقا نوری 

ولادت: 1315

نام پدر: قربانعلی

شغل: حلاج و لحاف دوز

محل سکونت: خمینی ‏شهر، خوزان

تاریخ مصاحبه: اسفند 1395

پرسشگر: محمد‏علی شاهین

مکان مصاحبه: خیابان شریعتی شمالی، مغازه راوی

محور‏های گفتگو: تاریخچه پنبه ‏کاری، حلاجی، تولید نخ و تجارت آن.

شما از چه سالی به حلاجی مشغول شدید؟

از حدود سال 1324

درس هم خوانده‏‏ ای‏؟

5 سالی مکتبخانه رفتم و قرآن را به خوبی فرا گرفتم.

کجا؟

مکتبداری به نام میرزا‏حسین شریفی بود که خانه ‏‏‏اش‏ جنب مسجد سید خوزان کوچه بنیاد شهید فعلی تو خیابان بوعلی بود اما مکتبخانه ‏‏‏اش‏ در مسجد امام حسین(ع) کوورز1 بود.

در برخی منابع تاریخی آمده است که روزگاری کشت پنبه در منطقه ماربین و سده رواج فراوان داشته و حلاجان در بازار ورنوسفادران دویست دکان پنبه کنی داشته اند2 شما که پدرتان حلاج بوده و خودتان هم کار او را ادامه دادید از گذشتگان خودتان چیزی شنیده‏‏ اید؟

بله ازپدرم شنیده بودم و در دوران بچگی ما هم خیلی‏ ها‏ به ‏‏این‏ کار مشغول بودند. پنبه در اکثر صحرا‏ها که حالا خانه شده کشت می ‏شد، همین جا هم که ما با هم صحبت می‏ کنیم پنبه کشت می ‏شد و تو مهر و آبان برداشت می‏ شد.

وقتی کلوزه‏ ها‏ برداشت شده و به دست شما می ‏رسید با آنها چه می کردید؟

پس از برداشت باید پنبه از کلوزه جدا می ‏شد. ما حلاج ها‏ پنبه را به چرخ لو (وش) می ‏سپردیم تا پنبه ‏دانه را از پنبه جدا کند. پنبه دانه به مصرف خوراک دام می ‏رسید.

پس ابزاری به نام چرخ لو داشتید، از کجا تهیه می‏ کردید؟

این چرخ‏ ها‏ را دو نفر به نام‏ ها‏ی صمد و رمضان احمدی (درودگر) از محله خوزان می‏ ساختند که مرحوم شده ‏اند. آنها همچنین چرخ ‏ها‏ی نخ‏ریسی را می‏ ساختند.

بعد از جدا کردن پنبه ‏دانه چه کاری روی پنبه‏ ها‏ صورت می‏ گرفت ؟

با کمان پنبه ‏ها‏ را می‏زدیم تا چله تولید شود.

کمان را از کجا می ‏آوردید؟

کمان‏ ها را نجار‏ها می ‏ساختند و زه آنرا که از روده گوسفند بود از زهتاب‏ های خودمان عبدالرزاق و حاج عبدالرضا زهتاب می ‏خریدند.

چله ‏ها‏ چه سرنوشتی پیدا می‏ کردند؟

چله ‏ها‏ به زنان نخریس در محلات مختلف مثلا اسفریز و دستگرد داده می‏ شد تا آنها را با چرخ‏ های دستی خود به نخ تبدیل کنند.

از نخ‏ های تولیدی درچه جا‏هایی استفاده می‏ شد؟ 

در مشاغل مختلف درونشهر و برون شهر مصرف می‏ شد. گیوه‏ بافی، شال‏بافی، بند تمبان‏ بافی، بافندگی و تولید پارچه از آن جمله بود. پارچه‏ ها‏ برای دوخت لباس و شلوار و قبا مصرف می‏ شد. 

نخ ‏ها‏ی تولید شده همه ‏‏‏اش‏ تو سده مصرف می ‏شد یا به شهر‏های دیگر می فروختند ؟

من خودم نخ تولیدی را به اصفهان‏ می‏ بردم و اطراف میدان کهنه می ‏فروختم.

با چه وسیله‏‏ ای‏‏‏ این‏ نخ‏ ها را به اصفهان‏ می ‏بردید؟ 

وسیله حمل و نقل در ابتدا الاغ بود بعد که دوچرخه آمد یکی از آنها را خریدم. دو چرخه‏ ام هرکولس انگلیسی دو میله بود. مدتی بعد موتور‏های دکابه به بازار آمد و از موتور استفاده می‏ کردم. گاری هم بود که مقادیر زیاد را به اصفهان‏ می‏ برد.

کسی از اصفهان‏ برای خرید نمی ‏آمد؟

چرا واسطه‏ ها‏یی بودند که خیلی از آنها کلیمی‏ بودند و نخ‏ ها‏ی پنبه را می ‏خریدند. یکی از‏‏این‏ واسطه‏ ها‏ که زن بود در بین کسبه به عروسه معروف بود.

مغازه ‏ها‏ی حلاجی کجا‏ها واقع بودند؟

مغازه‏ ها‏ی حلاج ها‏ تو محله‏ ها‏ی مختلف وجود داشت. در ورنوسفادران حوالی بازار بودند. اسامی‏ میرزاعلی و میرزا‏مهدی را که تو‏‏ این‏ بازار حلاجی می‏ کردند یادم هست. در محله خوزان از حوالی در‏محکمه مغازه ‏ها‏ شروع می ‏شدند و به پنچشنبه بازار و اطراف مسجد بزرگ (مسجد جامع) می‏ رسیدند. تعداد آنها زیاد بود. البته کلاه‏ مالی و پالان‏ دوزی هم بود. حاج ‏مصطفی نقدی، حاج ‏برات مختاری، حاج ‏قدیر اروجی، عباس یزدانی، ابوالقاسم درویشی و حاج‏ محمود شریفی تعدادی از آنها بودند.

از چه زمانی استفاده از چرخ لو و کمان به تاریخ پیوست؟

از زمانی که دستگاه ‏ها‏ی کوچک برقی به بازار آمد و برق هم به همه جا رفت البته هنوز کسانی هستند که درخواست دارند پنبه را برای رختخواب عروسی ‏ها‏ با کمان بزنیم.

پی نوشت: 

1- کوورز: یکی از محلات قدیمی‏ خوزان خمینی ‏شهر در جنوب خیابان 17 شهریور که سکه‏ الزهر هم گفته می‏شود، هم مرز با محله فتح‏ آباد.

2- در تذکره نصرآبادی که در دوران صفوی نگارش یافته وقتی می‏خواهد مولانا‏عبدالحق شاعر و هنرمند را معرفی کند می ‏آورد: « از قریه ورنوسفادران من اعمال اصفهان‏ است که وسعت آن قریه بمرتبه ‏‏ایست که دویست دکان پنبه کنی دارد» و به ‏‏این‏ ترتیب بزرگی زادگاه او را متذکر می ‏شود.

در نوشته ‏ها‏ی « نامی» که مشاهدات خود از دوران قاجار تا پهلوی را نگارش کرده آمده:

«بازار حلاجان باولگان، راسته‏‏ ای‏ست از چار سوق زاغی تا چار سوق شادی با دویست دکان پنبه کنی. پنبه از غوزه در می ‏آورند شکوفه غوزه را کلوزه گویند و چهار کوچه، ما را به گذر حلاجان و مسجد زنجیری و تکیه و خانه امام جمعه که در گود افتاده (می‏رساند.)».